حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
تقدیم به تو . . . . .
به نام تو ای تمام نداشته های زندگیم
کنار یک رود خروشان
متکی بر یک درخت شکسته بر اثر زمان
دراز کشیده کنار مرغزاری بزرگ
چشم به وسعت بی کرانه ی زندگی دارم
به لحظه لحظه های زندگی
به پیروزی ها و شکست ها
به خیزش و نشست های متوالی در طول زمان
به تمام امید ها و یاس ها
به تمام قصه ها و غصه ها
به تمام سمفونی های زندگی طوفانی من
و ما
به ورود عجیب تو فکر می کنم
یادت هست ؟؟
چهره ی بچه گانه ات در ان روز سرد زمستانی
با ان مانتوی سفید و شالگردنی بنفش
با عینک دودی که غربت چشم هایت را در هم کشیده بود
با ان همه خجالت ملموس و سکوت های رنج اور
همه چیز اتفاقی بود
هیچ کس خبری از من و تو نداشت
نگاهت همیشه زیر بود و من همیشه پی چشم هایت می گشتم
تا بخوانم از چشم هایت که چه دارد قلب نازنین تو ؟؟
فاصله ی زیادی بود از ان روز تا اعتراف علاقه ای که نسبت به تو داشتم و دارم
و فاصله زیادی بود برای اطمینان از احساس تو و
چه زود میگذشت زندگی با تو
شاید به اندازه باز خوانی دوباره اهنگی به نام معجزه
در همین حوالی بود که دستی از پشت بر سینه ام خورد
+ هوی اقامون اینا ؟ کجا سیر می کنی ؟
- من پیشتم خانوممون اینا ( بعد با صدای بلند قهقهه می خندم ازین صمیمیت که حاصل این همه خاطرات تلخ و خوش و زیر و بم زندگی است )
+ بازم یاد قدیما کردی؟
- اره . مثل همیشه . ولی این دفعه می دونی کجا رفتم ؟؟
+ تولد مقداد ؟
- نوچ
+ شب اول عروسی ؟
- بازم نوچ
+ اومممم . خودت بگو
- روز اولین دیدن من و تو . یادته تاریخش ؟؟
+ اوهوم یادمه ولی ازش خوشم نمیاد
ـ من بی خیال باو . تو اون موقعه با الان خیلی فرق داشتی . نکنه به اون روزها حسودیت میشه ( بعد برای تو زبون دراز کردم و یه لبخند ساده روی لبام نشست )
+ خوب راستش اون موقع پوستم جوون بود و خوشکل موشکل بودم ولی خوب اون موقع تو هم همچی پیر نبودیا
ـ خوب معلومه خانوم . اون موقع بیست سالمون بیشتر نبودا ! نا سلامتی الان نوه هامون بچه دارن ها !
بعد با هم زدیم زیر خنده .
+ محمد یعنی واقعا یادته اون روزا رو ؟
ـ بعله خانوم خیلی خوبم یادمه .
+ اون روزا خیلی خوب نبودم از من چی دیدی که خوشت اومد ها ؟؟
ـ من که از تو خوشم نیومد ! من عاشقت شدم خانوم !
+ خوب چزا؟
- خوب کار دله دیگه . بعدشم تو اون موقع خیلی خوشکل بودی مثل الان چروکیده نشده بودی که
+ یعنی الان دیه دوستم نداری ؟؟
- دوست دارم ولی خوب نه مثل روز اول
چهرت درهم کشیده شد
به زور تکیه بر عصا پا شدی و شروع به قدم زدن سمت کلبه کردی
من هم پا شدم و به زور روی ویلچر نشستم و سریع خودم و بهت رسوندم و
با پا به پشتت ردم و توی پیرزن روی من روی ویلچر افتادی
+ چیه . چرا اومدی دنبالم ؟ تو که دیه دوستم نداری ؟؟
- من کی گفتم دوست ندارم ؟ گفتم مثل قدیما دوست ندارم
+ خوب چرا اومدی دنبالم ؟
- چون از قدیما هم بیشتر دوست دارم . بیشتر دوست دارم دختر کوچولوی هشتاد ساله ی من
+ خندیدی ) چرا بهم میگی دختر کوچولو . زشته به خدا
- زشت منم . نیگا حالا حتی نمی تونم درست راه برم . تو هم که خودت و انداختی رو من پا نمیشی حتی
+ اخه میدونی چیه ؟؟
- اهوم میدونم ولی بهت بگم من الان دندون مصنوعی دارما . یعنی موقع بوسیدنت شاید یهو ندونام بهت گیر کنه
+ هوع ! بی خیال
و من در حالی که دارم از خنده رود بر میشم صورتم و اروم میارم جلو
و یه بوسه البته بدون چسبیدن دندونای مصنوعی به تو
به پیشونی چروکیده تو میزنم
تا بدونی هنوز هم بعد شصت سال
و گذر زمان های زیاد
عبور از تلخی و شیرینی های زیاد
هنوز دوست دارم با تو باشم
دوست دارم دستات و بگیرم و بغلت کنم
دوست دارم پیشونیت و ببوسم و دوست دارم مسخرت کنم
و بعد دوباره نازت و بکشم
دوست دارم اذیتت کنم و کرم بریزم
دوست دارم سیخونک بزنم و دوست دارم
تو رو دوست داشته باشم ![]() |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |